X
تبلیغات
زولا
یاسان (yasan)

یاسان (yasan)

معنای این کلمه، «لایق» و «سزاوار» است..(خوش امدید)

« الســـلام علیــــک یا اباعبدالله »

دلـــتـــنـــگی…
حـــس عـــجـــیـــبـــی اســـتـــ کـــه گـــآهـــی تــ❤ــــو رآ بـــه یـــآدم مـــی آورد…
گـــآهـــی یـــعـــنـــی هـــمـــیـــشـــه…
گـــآهـــی
یـــعـــنـــی الـــآن…

Jodakonandeh-www.shabhayetanhayi.ir (5)

کــــآش…
وقــــتــــی خــــدآ در حــــشــــر بــــگــــوید:چــــه دآشــــتــــی؟
ســــر بــــر کــــنــــد حــــســــیــــن
بــــگــــویــــد حــــســــآبــــ شــــد

+نوشته شده در 1 - آبان‌ماه - 1394ساعت03:02 ب.ظتوسط رضا | نظرات (0)

نظرات (0) نظرات (0)


>او به غم من شیفته
تا چشمی بردارم ، از آسمان
قلبی بگیرم ، از مهر
شوری بگیرم ، از امید
در زمانه ای که بی تاب مرگ هر یک انسان است
چه پر برک ، تبسمی
که نمیرد در اشک ،
گم نشود در بغض
اگر این قد من ، قامت بلند سرو نیست
شاید ،
شاید ، برای ماندن ، سندی جاودان شود
شعر انعکاس وهم آلودی از غم شد
شاعر ، مترسک سر مزرعه ی منحوص شکست ها
این چنین باور ها
نه شعر گفتم ، نه شاعرم
مینویسم از امید
هر چند خریداری ندارد سر بازار
میگویم از لبخند
از حماسه ی امید
از شکوه شکفتن بنفشه
از در و دیوار
از نگاه ، از زبان ، از ذهن ، از حرکت
همه دارایی های فراموش شده ی انسان ها
یک پلک ، یک فنجان چای داغ
ساده ، ساده ، ساده میگذرند
از انچه دارند
و سخت نگرانند، انچه را نباید داشت و ندارند آن را به آن
میمیرم از طعنه ی لطف روزگار
اگر نگویم این صحبت ممنوع را در کشتارگاه ماوراء
رسم لجن آلوده ی خود نمایی
من به همین لحظه که هستم ، ساده سالم
شاکرم

+نوشته شده در 17 - مرداد‌ماه - 1385ساعت05:32 ب.ظتوسط رضا | نظرات (10)

نظرات (10) نظرات (10)

>>>>>>>>>>>>>>
>>>>>>>
>>>>>>>
>>>>>>>راستی؛ هیچ وقت از خودت پرسیدی قیمت یه روز زندگی چنده؟
>>>>>>>تموم روز رو کار می کنیم و آخرشم از زمین و زمان شاکی هستیم که از زندگی خیری
>>>>>>>ندیدیم!
>>>>>>>
>>>>>>>شما رو به خدا تا حالا از خودتون پرسیدید:
>>>>>>>قیمت یه روز بارونی چنده؟
>>>>>>>
>>>>>>>
>>>>>>>
>>>>>>>یه بعدازظهر دلنشین آفتابی رو چند می خری؟
>>>>>>>حاضری برای بو کردن یه بنفشه وحشی توی یه صبح بهاری یه اسکناس درشت بدی؟
>>>>>>>پوستر تمام رخ ماه قیمتش چنده؟
>>>>>>>
>>>>>>>
>>>>>>>
>>>>>>>ولی اینم می دونی که اگه بخوای وقت بگذاری و حتی نصف روز هم بشینی به
>>>>>>>گل های وحشی که کنار جاده در اومدن نگاه کنی بوته هاش ازت پول نمی گیرن!
>>>>>>>
>>>>>>>
>>>>>>>
>>>>>>>چرا وقتی رعد و برق میاد تو زیر درخت فرار می کنی؟
>>>>>>>می ترسی برقش بگیرتت؟
>>>>>>>نه، اون می خواد ابهتش رو نشونت بده.
>>>>>>>آخه بعضی وقت ها یادمون میره چرا بارون می یاد!
>>>>>>>
>>>>>>>
>>>>>>>
>>>>>>>این جوری فقط می خواد بگه منم هستم
>>>>>>>فراموش نکن که همین بارون که کلافت می کنه که اه چه بی موقع شروع شد، کاش چتر
>>>>>>>داشتم، بعضی وقتا دلت برای نیم ساعت قدم زدن زیر نم نم بارون لک می زنه.
>>>>>>>
>>>>>>>
>>>>>>>
>>>>>>>هیچ وقت شده بگی دستت درد نکنه؟
>>>>>>>شده از خودت بپرسی چرا تمام وجودشونو روی سر ما گریه می کنن؟
>>>>>>>
>>>>>>>اونقدر که دیگه برای خودشون چیزی نمی مونه و نابود میشن؟
>>>>>>>ابرا رو می گم
>>>>>>>هیچ وقت از ابرا تشکر کردی؟
>>>>>>>هیچ وقت شده از خودت بپرسی که چرا ذره ذره وجودشو انرژی می کنه
>>>>>>>و به موجودات زمین می بخشه؟!
>>>>>>>
>>>>>>>ماهانه می گیره یا قراردادی کار می کنه؟
>>>>>>>
>>>>>>>
>>>>>>>
>>>>>>>برای ساختن یه رنگین کمون قشنگ چقدر انرژی لازمه؟
>>>>>>>چرا نیلوفر صبح باز میشه و ظهر بسته می شه؟
>>>>>>>بابت این کارش چقدر حقوق می گیره؟
>>>>>>>چرا فیش پول بارون ماهانه برای ما نمی یاد؟
>>>>>>>چرا آبونمان اکسیژن هوا رو پرداخت نمی کنیم؟
>>>>>>>
>>>>>>>
>>>>>>>
>>>>>>>تا حالا شده به خاطر این که زیر یه درخت بشینی و به آواز بلبل گوش کنی پول
>>بدی؟
>>>>>>>قشنگ ترین سمفونی طبیعت رو می تونی یه شب مهتابی کنار رودخونه گوش کنی.
>>>>>>>
>>>>>>>قیمت بلیتش هم دل تومنه!
>>>>>>>
>>>>>>>
>>>>>>>
>>>>>>>خودتو به آب و آتیش می زنی که حتی تابلوی گل آفتابگردون رو بخری و بچسبونی به دیوار
>>>>>>>اتاقت
>>>>>>>ولی اگه به خودت یک کم زحمت بدی می تونی قشنگ ترین تابلوی گل آفتابگردون رو توی
>>>>>>>طبیعت ببینی. گل های آفتابگردونی که اگه بارون بخورن نه تنها رنگشون پاک نمی شه،
>>>>>>>بلکه پررنگ تر هم میشن
>>>>>>>
>>>>>>>لازم نیست روی این تابلو کاور بکشی، چون غبار روی اونو، شبنم صبح پاک می کنه و می
>>>>>>>بره.
>>>>>>>
>>>>>>>
>>>>>>>
>>>>>>>تو که قیمت همه چیز و با پول می سنجی تا حالا شده از خدا بپرسی :
>>>>>>>قیمت یه دست سالم چنده؟
>>>>>>>یه چشم بی عیب چقدر می ارزه؟
>>>>>>>چقدر باید بابت اشرف مخلوقات بودنم پرداخت کنم؟!
>>>>>>>قیمت یه سلامتی فابریک چقدره؟
>>>>>>>
>>>>>>>
>>>>>>>
>>>>>>>خیلی خنده داره نه؟
>>>>>>>و خیلی سوال ها مثل این که شاید به ذهن هیچ کدوممون نرسه ...
>>>>>>>
>>>>>>>
>>>>>>>
>>>>>>>اون وقت تو موجود خاکی اگه یه روز یکی از این دارایی هایی رو که داری ازت
>>بگیرن
>>>>>>>زمین و زمان رو به فحش و بد و بیراه می گیری؟
>>>>>>>چی خیال کردی؟
>>>>>>>
>>>>>>>پشت قبالت که ننوشتن. نه عزیز خیال کردی!
>>>>>>>
>>>>>>>
>>>>>>>
>>>>>>>اینا همه لطفه، همه نعمته که جنابعالی به حساب حق و حقوق خودت می ذاری
>>>>>>>تا اونجا که اگه صاحبش بخواد می تونه همه رو آنی ازت پس بگیره.
>>>>>>>آ خدا رو می گم ...
>>>>>>>همون اوستاکریمی که رحمتش رو بروی هیچ بنده ای نمی بنده
>>>>>>>پروردگاری که هر چی داریم از ید قدرت اوست ...
>>>>>>>
>>>>>>>
>>>>>>>
>>>>>>>اینو بدون اگه یه روزی فهمیدی قیمت یه لیتر بارون چنده؟
>>>>>>>قیمت یه ساعت روشنایی خورشید چنده؟
>>>>>>>چقدر باید بابت مکالمه روزانه مون با خدا پول بدیم؟
>>>>>>>
>>>>>>>یا اینکه چقدر بدیم تا نفسمون رو، بی منت با طراوت طبیعت زیباش تازه کنیم
>>>>>>>اون وقت می فهمی که چرا داری تو این دنیا وول می خوری!
>>>>>>>
>>>>>>>
>>>>>>>
>>>>>>>به زندگیت ایمان داشته باش تا بشه تموم قشنگیهای دنیا مال تـــو
>>>>>>>
>>>>>>>
>>>>>>>
>>>>>>>
>>>>>>>
>>>>>>>
>>>>>>>
>>>>>>
>>>>>>__._,_.___
>>>>>>
>>>>>
>>>>
>>>
>>منبع مجید ق

+نوشته شده در 25 - اسفند‌ماه - 1389ساعت03:16 ق.ظتوسط رضا | نظرات (0)

نظرات (0) نظرات (0)

 


انتظـــار دیدن تـــو کوله بار سنگینی است که به دوش می کشم


انتظـــارشیرینی است؛ دردیست که دوستش دارم!!!


غمـــی است که رنجم می دهد، غمت را هـــم دوست دارم.......


 

+نوشته شده در 28 - دی‌ماه - 1386ساعت12:59 ب.ظتوسط رضا | نظرات (11)

نظرات (11) نظرات (11)


آدمها مثل رودخانه میمانندآدمها رودخانه هستندو حسادت فصلی از سال حسادت چهره ای زشت از رودخانه ی وحشی آدمهاست که با تند آب و سیل ، هر چه ساختند را ویران میکنندو در آن   خشم ویرانگر اهریمنی 

در آن حس مبتذل بی معنی جایی نیست که بیاندیشی

آیا گلی که در باغ دلی کاشته بودم نابود کردم؟
کاش حسادت میمرد حسادت ماده شغالی است پیر ، آبستن نوزادی زیبا رو و زشت اندیش حسادت نفرت میزاید حسادت حقارت میزاید
حسادت از لحظه های آبی، ساعتهای مبتذل بی شرفی میسازد
حسادت انسانیت را در ذهن و احساس را در قلب میکشد آدمها کاش چشم هایشان را باز کنند آدمها کاش از زور حسادت تب نکنند تب کنند ، برای آنها که برایشان میمیرند تب کنند از داغ عشق ، از داغ محبت
آدمها کاش لبخند بزنند! که آسانتر هم هست از خشم 
آدمها کاش چشمهایشان هر روز چند لحظه کور باشد تا با چشم دل ببینند کم ... اما ببینند آدمها کاش به طراوت باغ همسایه رشک نبرند 

به جای خشکاندن باغ همسایه ، باغ خود را آباد کنند کاش برای خوب بودن قانونی جز بد کردن دیگران بنا کنند کاش باور کنند ، بهترین ها ، در بدترین ها نهفته


+نوشته شده در 3 - تیر‌ماه - 1385ساعت09:36 ب.ظتوسط رضا | نظرات (40)

نظرات (40) نظرات (40)